تبليغاتX
خيابان هفتم

خيابان هفتم


اينجا هفتمين خيابان هفتمين شهر از ديار هفتم است. اينجا انسانها احساسات هفتگانه دارند، اينجا حتی عجايب نيز هفتگانه اند؛ باغات معلق بابل، مجسمه زئوس، معبد آرتميس، مقبره ماوزولوس، مجسمه بزرگ رودز، فانوس اسکندريه همه افسانه شدند و تنها بازمانده اهرام ثلاثه اند. شايد روزی ديگر از عجايب هفتگانه فقط افسانه های هفتگانه باقی بمانند. ايزد در شش روز هفت طبقه آسمان و زمين را آفريد و شايد روز هفتم انسان را؛ آری حتی هفته هم هفت روز دارد و اينک بامداد يکی از همين روزهاست؛ اسمش را يکشنبه گذاشته اند ولی هرچه باشد روزی شبيه ديگر يکشنبه ها خواهد بود چه انتظاری می توان داشت از آن، که ما و تمام شنبه ها و يکشنبه ها و دوشنبه ها و .... و جمعه ها و تمام چيزها در خميدگی فضا – زمان اين دار فانی جاری هستيم و من هنوز نمی دانم چرا نام روز هفتم (جمعه) از شنبه تهی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط نقاش خيابان هفتم  | 


آن روز که هيچ کس نبود، او بود و ديگری، آنها بودند؛ ما را آوردند و ديری نپاييد که همه جا پر شد از مثل ما. آری ديری نپاييد؛ به اندازه چند چشم به هم زدن؟ نمی دانم! فقط چند هزار سال! اکنون مثل ماها ماتريکسی را خلق کرده اند به نام شبکه گسترده جهانی! و اين دنيای سايبر جايی شده برای ثبت حکايت من، حکايت تابلو نقاشی زندگی من؛ جايی برای شرح ورق خوردن دفتر عمر، حکايت آمد و شد افکار که گهگاه بر شيشه بخار گرفته ذهن می نشينند، حکايت نقاش بوم های سفيد تنهايی ... حکايت من.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط نقاش خيابان هفتم  |