تبليغاتX
خيابان هفتم - نوشتنم نمی آْید!

خيابان هفتم


شش ماه و چهارده روز و اينک کمی بيشتر؛ نمی خواهم بگويم که زود گذشت يا دير که با عشق زمان فراموش می شود و من زمان را در عمق چشمان تو گم کردم و عشق را يافتم که آغاز بودن است. نوشتنم نمی آيد و باز سکوت پر از ناگفته هاست و شايد اين ناگفته ها غرق ابهام باشند مثل صدای فاصله ها.  بهار را سپری کرديم، همان که اولين بهار اشتراکش ناميديم. برمی گردم تا شش ماه را ببينم و در تمام لحظه ها و حتی کنج خلوت هايم تو را می بينم، نشسته ای کنارم يا می آيی شانه به شانه ام و غرق می شوم در خلوت خاطراتمان. تو را می بينم که هر لحظه با نگاهت، گرمی نفسهايت، زنگ صدايت و مهربانی دستهايت مرا اميد بودی و هستی. نگاهت لبريز از عشق، صدايت پر از لطافت، دستهايت مهربان و قلبت زيبا و دوست داشتنی است. آبی ترين آرامش تقديم وجود پاک تو. دوستت دارم.


+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط نقاش خيابان هفتم  |